پنجشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۰۷:۳۴
از کجا بدانم که خشم من طبیعی است و نیاز به روانشناس ندارم؟

حوزه/ این روزها خشم به‌عنوان احساسی طبیعی در زندگی انسان‌ها بسیار دیده می‌شود، اما وقتی این هیجان از حالت متعادل خارج شود، می‌تواند به پرخاشگری و آسیب‌های جدی در روابط فردی و اجتماعی منجر شود. شناخت ریشه‌ها، شدت و فراوانی خشم، کلید مدیریت بهتر این احساس پیچیده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، یکی از سوالاتی که برخی در مورد رفتار خشم از خود همیشه می‌پرسند این است که آیا من هم نیاز به درمان خشم دارم و یا اینکه این یک امر طبیعی است و نیازی نیست؟ حجت الاسلام حجت‌الله صفری، روانشناس و درمانگر حوزه اختلالات به پاسخ این سوال خواهد پرداخت.

از کجا بدانم که خشم من طبیعی و عادی است و چه زمانی باید متوجه شوم که این خشم دیگر حالت مثبت و طبیعی ندارد و نیاز به اصلاح دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، می‌توان چند نشانه‌ مهم را مورد توجه قرار داد.

نخست، خود فرد معمولاً متوجه تغییر در حالات درونی خویش می‌شود. به عنوان مثال، شخص احساس می‌کند که آرامش همیشگی خود را از دست داده و نوعی آشفتگی دائمی بر زندگی او سایه افکنده است.

او می‌گوید: «قبلاً این‌گونه نبودم، اما اکنون زندگی‌ام و همه ابعاد آن تحت تأثیر خشم قرار گرفته است.» این آگاهی درونی یک نشانه جدی محسوب می‌شود.

دوم، بازخوردهای اطرافیان می‌تواند شاخص مهمی باشد. زمانی که همسر، فرزند، والدین یا همکاران به طور مکرر تذکر می‌دهند که فرد بیش از حد عصبانی یا واکنش‌های او غیرعادی شده است، این نشانه‌ای روشن است که نباید نادیده گرفته شود.

سوم، باید به تأثیر خشم بر روابط اجتماعی توجه کرد. وقتی پرخاشگری موجب می‌شود فرد احساس تنهایی کند، روابط خود را از دست بدهد و در بازه‌ای کوتاه با افراد مختلف درگیر شود، این امر حاکی از خروج خشم از حالت تعادل است.

برای مثال، فردی ممکن است در رانندگی، خرید روزانه یا محیط کار مدام دچار مشاجره و درگیری شود. این وضعیت بیانگر آن است که خشم دیگر طبیعی و کنترل‌شده نیست.

چهارم، باید بررسی کرد که آیا رفتار فرد از تناسب خارج شده است یا خیر. اگر خشم به رفتارهای مخرب منجر شود، نشان‌دهنده غیرطبیعی بودن آن است.

برای نمونه، شخصی که پیش‌تر ناسزا نمی‌گفت اما اکنون به فحاشی روی آورده، یا کسی که سابقه پرخاش فیزیکی نداشته اما به زدن دیگران روی آورده است، یا فردی که پیش‌تر غیبت نمی‌کرد اما اکنون به این رفتار دچار شده است، همه این‌ها نشانه‌هایی هستند که خشم از حالت طبیعی خود فراتر رفته است.

از منظر روان‌شناسی، پرخاشگری به دو دسته تقسیم می‌شود:

پرخاشگری فعال (Aggressive-Sadistic): شامل رفتارهایی مانند داد زدن، فحاشی یا ضرب و جرح.

پرخاشگری منفعل (Passive-Aggressive): شامل رفتارهایی مانند قهر کردن، کنایه زدن، انجام ندادن وظایف به‌طور صحیح، بی‌اعتنایی به اطرافیان یا کناره‌گیری از روابط اجتماعی.

در هر دو حالت، این نوع پرخاشگری‌ها فرد را به سمت انزوا و احساس تنهایی سوق می‌دهد و کیفیت روابط اجتماعی و خانوادگی را مختل می‌کند.

نشانه‌ دیگری که بسیار جدی است، زمانی است که خشم به رفتارهای غیرارادی و خطرناک تبدیل می‌شود.

به عنوان مثال، فردی ممکن است در لحظه‌ای از شدت خشم، فرزند خود را به شکلی تنبیه کند که حالت آزار یا حتی تهدید به خفه کردن پیدا کند. در این وضعیت اصطلاحاً گفته می‌شود «خون به مغز نمی‌رسد» و عملکرد عقلانی مختل می‌شود.

از نظر عصب‌شناختی، بخش «کورتکس پیشانی» یا همان «قطعه پیشانی مغز» وظیفه ایجاد ثبات هیجانی و کنترل رفتار را بر عهده دارد. این بخش به ما کمک می‌کند پیش از بروز هیجان شدید، پیامدهای رفتار خود را بسنجیم.

در افراد دارای ثبات هیجانی بالا، این بخش به‌درستی عمل کرده و هیجانات کنترل می‌شوند. اما در افرادی که پرخاشگری شدید دارند، بخش هیجانی مغز فعال‌تر شده و بخش عقلانی عملاً از کار می‌افتد؛ به همین دلیل فرد رفتارهای غیرمنطقی و غیرقابل کنترل نشان می‌دهد.

برای کنترل چنین شرایطی، لازم است افراد مهارت‌هایی مانند آرام‌سازی، تلقین مثبت، گفت‌وگوی درونی، ذکر گفتن یا ترک موقعیت هیجان‌زا را تمرین کنند تا بتوانند از بروز رفتارهای خطرناک جلوگیری کنند.

البته باید توجه داشت که یک رفتار پرخاشگرانه جزئی و نادر، مانند اینکه پدری در طول سال‌ها تربیت چند فرزند یک‌بار از شدت خشم ضربه‌ای به فرزند زده باشد، به‌خودی‌خود نشانگر مشکل جدی نیست. آنچه اهمیت دارد تکرار، شدت و مکرر بودن چنین رفتارهایی است.

در واقع، زمانی باید نگران بود که پرخاشگری به صورت مکرر و شدید رخ دهد و آثار مخرب بر فرد و محیط اطراف او بر جای بگذارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha